Archive for دی, ۱۳۹۳

دنیای مجازی

 

http://www.axgig.com/images/94151678148119101399.jpg

داشتم به این فک میکردم یه روز دنیای مجازی منفجر بشه… همدیگه رو گم کنیم …

من دلم واسه کی تنگ میشه…زمان میگذره ما دهه ۶۰ و۷۰ ها میریم از اینجا دنبال زندگیامون بعد دیگه ۸۰و۹۰

میان جامون.. همدیگه رو گم میکنیم اما یه روزی یاد هم میفتیم…یاد خنده هامون… یاد کل انداختنامون..

شاخ بازیامون…لایک زدنامون..دلبستنامون….جوونیمون… این وسط فقط خاطره ها میمونه…ما ابدی نیستیم

یه روز میریم دنبال زندیگیامون….زندگی بی سروتهمون…دنیای مجازی من!ادم های مجازی

دلتنگتونم …کاش میشد وقت رفتن خاطراتتون هم پاک کنید وبرید….!

حکایت عشق …

 

در جزيره ای زيبا, تمام حواس، زندگی می کردند: شادی، غم، غرور، عشق و……

روزی خبر رسيد که به زودی جزيره به زير آب خواهد رفت,

همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند,

اما عشق می خواست تا آخرين لحظه بماند، چون عاشق جزيره بود.

وقتی جزيره به زير آب فرو می رفت، عشق از ثروت که باقايقی با شکوه جزيره را

ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:آيا می توانم با تو همسفرشوم؟

ثروت گفت: نه، من مقدار زيادی طلا و نقره داخل قايقم هست

و ديگر جايی برای تو وجود

ندارد. پس عشق از غرور که با يک کرجی زيبا راهی مکان امنی بود، کمک خواست.

غرور گفت: نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق

زيبای مرا کثيف خواهی کرد. غم در نزديکی عشق بود. پس عشق به او گفت اجازه بده من

با تو بيايم. غم با حزن گفت: آه، عشق،

من خيلی ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.

عشق اين بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او آنقدرغرق شادی و هيجان بود

که حتی صدای عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالا تر می آمد و عشق ديگر

نا اميد شده بود که ناگهان صدايی سالخورده گفت: بيا عشق من تو را خواهم برد

عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را

داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکی رسيدند، پيرمرد به راه خود

رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.

عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسيد

آن پيرمرد کی بود؟ علم پاسخ داد: زمان

عشق با تعجب گفت: زمان؟ اما چرا او به من کمک کرد؟

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است!

نه دلی دارم که بکشنی

 

نه دلی دارم که بشکنی

نه جون دارم که فدات کنم

نه پای موندن منی

نه میتونم رهات کنم

غصه مرا خورد …

 

http://www.axgig.com/images/19818953854154284543.jpg

غصه مــــرا خورد…
وقتی دیدم

دست به سینه ایستادی…!

تمام راه را
برای

اغوشــــــت

دویـــــــــده بودم …