Archive for آذر, ۱۳۹۴

سنگ

 

[ad_1] یکشنبه ۸ آذر‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۰۷:۵۲ ق.ظ چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی رگبار نوبهاری و خواب دریچه رااز ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقه سبز نوازش استبا برگ های مرده همآغوش می کنی گمراه …

درد

 

[ad_1] همه ی زندگیمون درد، همه ی زندگیمون غمجلوی آینه نشسته م، وسط فکرای درهمواسه چی ادامه می دم؟ نمی دونم! یا نمی گم!دیگه هیچ فرقی نداره، بغل تو با جهنم جلوی آینه نشسته م، خوابم و بیدارم انگارپشت سر کابوس رفتن، روبروم دیواره، دیوارپشت سر حلقه ی آتیش، روبروم…

دست هایت را اگر به من می دادی

 

[ad_1] یکشنبه ۸ آذر‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۰۷:۵۴ ق.ظ …دست هایت رااگر به من می دادی مسافرهااز پنجره های قطاربه اشتیاقایستگاه را نگاه می کردند دست هایت رااگر به من می دادیهیچ کودکی در خیابانگم نمی شد جای دست هاتدر زندگی من خالی استو خالی عمیقو عمیق تر می…

انار سرخ

 

[ad_1] درخت ها همه عریان شدند، آبان شدو باد آمد و باران گرفت و طوفان شد نیامدی و نچیدی انار سرخی راکه ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد نیامدی و ترک خورد سینه ی من و آهچقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد چقدر باغ پر از جعبه…

دوست داشتن تو

 

[ad_1] شنبه ۷ آذر‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۲۱ ق.ظ صبح است صبح خیلی زود و بیدار شده ام تا دوست داشتنت را زودتر از روزهای قبل شروع کنم.   “لیلا کردبچه” (۱ لایک) [ad_2] لینک منبع

عادت کرده ام …

 

[ad_1] شنبه ۷ آذر‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۲۳ ق.ظ من عادت کرده ام هر صبح قبل از باز شدن چشم هایم دوستت داشته باشم و برایم مهم نباشد که تو در کجای این شهر شلوغ به فراموش کردنم مشغول هستی..!   “مینا آقازاده”   برگرفته از وبلاگ: کافه دلتنگی…

زیبایی ات غمگینم می کند

 

[ad_1] جمعه ۶ آذر‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۰۹ ب.ظ … تو همه جا هستی و این جا نهتویی که از رگ گردنبه من سبزتر روییده ایکنار جمجمه ایدر انسجام یک گلدانگلدانی با فکرهای خاک شدهدر روزهای خاکستری فصل هارنگ به رنگدر لباست جا به جا می شونداز آستینتجنگلی روییده…

ظهر تابستون

 

[ad_1] تن تو ظهر تابستون به یادم میارهرنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون ندارهقهر تو تلخی زندونو بیادم میاره من نیازم تورو هرروز دیدنهاز لبت دوستت دارم شنیدنه تو بزرگی مثه اون لحظه که بارونمیبارهتو همون خونی که هر لحظه تورگهای منه تو…

رو سر بنه به بالین

 

[ad_1] پنج‌شنبه ۵ آذر‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۳ ق.ظ رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن   ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن   از من گریز تا تو هم…

تفنگت را زمین بگذار…

 

[ad_1] تفنگت را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجارتفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهنمن اما پیش این اهریمنی‌ابزار بنیان‌کنندارم جز زبانِ دل دلی لبریزِ از مهر تو ای با دوستی دشمن زبان آتش و آهنزبان خشم و خون‌ریزی استزبان قهر چنگیزی استبیا، بنشین، بگو، بشنو سخن،…