Archive for دی, ۱۳۹۴

دل زود باورم را به کرشمه‌ای ربودی

 

[ad_1] پنج‌شنبه ۱۰ دی‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴ ق.ظ دل زود باورم را به کرشمه‌ای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی   به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی  …

شال ابریشم تو

 

[ad_1] پنج‌شنبه ۱۰ دی‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۱۰ ق.ظ این شال ابریشم تو رویای پروانه شدن کرم های زیادی را خاکستر کرده بیا ببین لاف نمی زنم   “نیما معماریان” (۰ لایک) [ad_2] لینک منبع

سرشار شعرهای عاشقانه ام

 

[ad_1] پنج‌شنبه ۱۰ دی‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۱۷ ق.ظ استکان شکسته چای را در خود نگه نمی دارد.   درخت تبر خورده میوه نمی دهد.   صندلی فرسوده تکیه گاه خسته ای نمی شود.   تار سیم بریده گوشه ای را به خاطر نمی آورد.   من اما همچنان…

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

 

[ad_1] پنج‌شنبه ۱۰ دی‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۱۲ ق.ظ اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حرف معما نه تو خوانی و نه من هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من.   “خیام” (یا ابوسعید…

بنگر ز جهان

 

[ad_1] پنج‌شنبه ۱۰ دی‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۱۸ ق.ظ بنگر ز جهان، چه طَرْف بربستم؟ هیچ وز حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچشمع طربم ولی چو بنشستم، هیچمن جام جمم ولی چو بشکستم، هیچ.   افسوس که بی فایده فرسوده شدیموز داس سپهرِ سرنگون سوده شدیمدردا و ندامتا که…

نمی آید

 

[ad_1] باید پذیرفت آه، او دیگر نمی آید این ماجرای دردناکم، سر نمی آید حسی ندارم بعد از او دیگر به آدمها عمریست از اعماق قلبم در نمی آید با گریه های سجده هایم بر نمی گردد حتی خدا هم از پس او برنمی آید یک قرن مفقود الاثر شد توی ویرانشهر شبها صدایش…

همه ی زن‌های جهان

 

[ad_1] پنج‌شنبه ۱۰ دی‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۲۸ ق.ظ همه ی زن‌های جهان تنها با یک بوسه تسلیم می شوند. حتی زنی که سالها پیش از خانه ات رفت و لباس‌هایش به طرز احمقانه ای گم شد! کافی ست نگاهی به فنجان های این خانه بیاندازی! هنوز رد رژلبش…

عشق

 

[ad_1] عشق چیزی غیرِ یک پیغمبر کذّاب نیستمهربانی هست اما آنقدَرها باب نیست بسترِ زاینده رودم خالی و خشک و خرابتا بخواهی تشنه ام اما دریغا آب نیست مثل ماهی قرمزی هستم که قلب کوچکشلحظه ای آسوده از دلشورۀ قلّاب نیست یا کشاورزی که بعد از مدتی خون جگرحاصلش غیر…

ساغر هستی

 

[ad_1] چهارشنبه ۹ دی‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۰۳ ق.ظ گر تو را با ما تعلق نیست، ما را شوق هست ور تو را بی ما صبوری هست، ما را تاب نیست گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا! ماه من! در چشم عاشق آب هست و خواب…

هفت شهر عشق

 

[ad_1] بگذار یوسف تا ابد در چاه باشدحتی زلیخا بعد از این خودخواه باشد مرداب خواهد شد در آخر سرنوشتِرودی که در فکرش خیال ماه باشد قدر سکوت بغض هایش حرف داردمردی که بین خنده هایش آه باشد ای کاش نفرینم کنی آهت بگیردبعد از تو باید زندگی کوتاه باشد…