Archive for خرداد, ۱۳۹۵

در هوای تو

 

[ad_1] سه‌شنبه ۱۱ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۵ ساعت ۰۷:۳۷ ق.ظ هر روز به دار می آویزند مرا خاطراتی که از تو دستور می گیرند!   خاطراتی که مُدام صندلی را از زیر پایم می کشند! اما نمی دانند که من نمی میرم! نمی میرم! فقط در هوای “تو” معلّق می…

گریه

 

[ad_1] سه‌شنبه ۱۱ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۵ ساعت ۰۷:۳۹ ق.ظ و از تمام تو تنها “شب” برایم مانده است و چشم هایم که خیالت را بهم می بافند در این تاریکی نمی توان رمان های عاشقانه خواند و آرام گرفت از چشم های سیاهم همین بر می آید که پشت…

راه گم کرده ام به سمت خیال تو

 

[ad_1] سه‌شنبه ۱۱ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۰۹ ق.ظ برهنه و بی حس تملک، راه گم کرده ام به سمت خیال تو… خسته نمی شوی از صدا زدنم؟ مگر نمی دانی این آغوش نه زمستان می شناسد نه پاییز! فقط تابستانی سوزان است! زیر سایه ی نفس های تو….

زندان کوچک تو

 

[ad_1] سه‌شنبه ۱۱ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۵ ساعت ۰۷:۴۸ ق.ظ در زندان کوچک توسردی دیوارهابه چشمانترنگ آسمانی می بخشد دیری است که عشقی از تودر من نماندهدر زندان کوچک توما شبیه پروانه ها هستیمو برای گریز از یکدیگربه شیشه های پنجره کوبیده می شویم من برای نجات خویشگلهای اتاقت راآب…

هیچ کس شبیه تو نیست

 

[ad_1] سه‌شنبه ۱۱ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۵ ساعت ۰۷:۵۰ ق.ظ حتی یک نفر در این دنیا شبیه تو نیست… نه در نفس کشیدن، نه در نفس نفس نفس زدن، و نه از قشنگی…  نفس مرا بند آوردن!!   “عباس معروفی” (۰ لایک) [ad_2] لینک منبع

این بار زنده می‌خواهمت

 

[ad_1] دوشنبه ۱۰ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۵۷ ق.ظ این بار زنده می‌خواهمت نه در رویا، نه در مجاز این که خسته بیایی بنشینی در برابرم در این کافه‌ پیر نه لبخند بزنی آن‌گونه که در رویاست و نه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم!   صندلی‌ات را عوض کنی…

تو بر لب‌هایم خفته بودی

 

[ad_1] دوشنبه ۱۰ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۷ ب.ظ دیروزیک سال تمامدر جست‌وجویت بودماما تو بر لب‌هایم خفته بودیبعد، اشتباهاًلب‌هایم را به بهار دوختمچشم‌هایم را به بارانقلبم را به گلو توبا سپیده‌ی صبحشبنم شدی و به درونم غلتیدیتا گلی که در اعماق قلبم بودپژمرده نشود. “واچاگان پاپویان” (شاعر ارمنستانی)…

از درد های کوچک است که آدم می نالد

 

[ad_1] یکشنبه ۹ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۲۱ ق.ظ از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی …!   “ژان دلابرویه” (۰ لایک) [ad_2] لینک منبع

زخم و قلب

 

[ad_1] یکشنبه ۹ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۳۲ ق.ظ زخمی اگر بر قلب بنشیند، تو، نه می توانی زخم را از قلبت واکنی، نه می توانی قلبت را دور بیاندازی! “زخم” تکه ای از “قلبِ” توست، زخم و قلبت یکی هستند!   “محمود دولت آبادی”   از کتاب: جای…

آدم ها یک بار عمیقا عاشق می شوند

 

[ad_1] پنج‌شنبه ۶ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۳۳ ق.ظ آدم ها یک بار عمیقا عاشق می شوند. چون فقط یک بار نمی ترسند که همه چیز خود را از دست بدهند؛ اما بعد از همان یک بار ترس آنها آنقدر عمیق می شود که عشق دیگر دور می ایستد!…