Archive for تیر, ۱۳۹۶

تنها

 

[ad_1] شنبه ۳ تیر‌ماه سال ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۹ ب.ظ تنها در خلوت اتاق با هر چیزی می شود حرف زد با میز با دفتر تلفن با گل های شمعدانی با هر چه که هست… اما من دیوانه ام میان این همه هست با تو حرف می زنم که نیستی…

دلم با توست

 

[ad_1] شنبه ۳ تیر‌ماه سال ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۱۲ ب.ظ از گندمزارها که می گذرم دست ام به خوشه هاست دلم با تو از خیابان که می گذرم یاد تو با من است چشم ام به چراغ راهنما راه که می روم با منی کندتر از من قدم برمی داری…

سه شعر از دنیا غلامی

 

[ad_1] یکشنبه ۴ تیر‌ماه سال ۱۳۹۶ ساعت ۰۷:۲۲ ق.ظ کسی که فقط پیراهنش شبیه تو بودنمی دانست امروز با دیدنشزنی درخیابان ایستاده می میرد وقتلی غیر عمد می کند.‏  □ ‏دارم سقوط می کنم ‏به دیدنم بیا ‏قلعه ی دلتنگی هایم ‏را فتح کن ‏نجاتم بده … ‏  □…

بی تاب توام

 

[ad_1] یکشنبه ۴ تیر‌ماه سال ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۴۵ ب.ظ گفتی:  چه کسی؟ در چه خیالی؟ به کجایی؟ بی تاب توام! محو توام ! خانه خرابم! “بیدل دهلوی” برگرفته از کانال: @baran_e_del (۰ لایک) [ad_2] لینک منبع

دوست

 

[ad_1] یکشنبه ۴ تیر‌ماه سال ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۹ ب.ظ بلبلان از بوی گل مستند و ما از روی دوست دیگران از ساغر و ساقی و ما از یاد دوست. “خواجوی کرمانی” (۰ لایک) [ad_2] لینک منبع

تو کجا نالی از این خار که در پای منست

 

[ad_1] دوشنبه ۲۲ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۶ ساعت ۰۵:۰۶ ب.ظ تو کجا نالی از این خار که در پای منست یا چه غم داری از این درد که بر جان تو نیست دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب عاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست.   “سعدی”…

باران خیال توست

 

[ad_1] دوشنبه ۲۲ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۶ ساعت ۰۵:۱۸ ب.ظ باران خیال توست می آید، شدید می شود، صورتم را خیس می کند … باران؛ آمدن توست همه را عاشق می کند … باران؛ نگاه توست زیرش که باشی تب می کنی … باران؛ پیراهن توست بویش تا مدت ها…

تنهایی

 

[ad_1] دوشنبه ۲۲ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۶ ساعت ۰۵:۲۰ ب.ظ از برکه به دریا بزن! تنهایی‌اَت بزرگ شده است مرد.   “رضا کاظمی” (۰ لایک) [ad_2] لینک منبع

نسبت عشق به من

 

[ad_1] دوشنبه ۲۲ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۶ ساعت ۰۵:۲۱ ب.ظ نسبت عشق به من نسبت جان است به تن تو بگو من به تو محتاج ترم یا تو به من زنده‌ام بی تو همین قدر که دارم نفسی از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن…   “فاضل نظری” …

دست‌های تو

 

[ad_1] دوشنبه ۲۲ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۶ ساعت ۰۵:۳۳ ب.ظ دست‌های تو انگارپرچم‌های صلح‌اندبر خرابه‌ی روزهای منکه جز نشانه‌ای از گنج‌ها در او باقی نیستزورق‌ها و نگهبانانیکه باروت کشف‌شده را به جزیره‌ی دور می برند.   دست‌های تو انگارسیم‌های تارندکه ترانه‌های حرام را پنهانیدر آتش رودخانه‌های‌شان حفظ می‌کنند،رودهایی روشنکه صورت…