دیوانگی

[ad_1]


سه‌شنبه ۱۷ آذر‌ماه سال ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۱۴ ق.ظ

پنهانت می کنم پشتِ پرده ها


زیر پوست
در دکمه
در دهان
پدیدار می شوی در ندیدارها

دست بر دهانت می گذارم
و پنهانت می کنم در مرگ
تابوت را می بندم
و تاریکی ِ تو را
از تاریکی ِجهان جدا می کنم.
خودم را می زنم به آن راه
که تو نیستی


ریشم بلند می شود
بلند می شوم
خودم را می زنم به بیداری
به خواب
که سخت است
نبضت مدام بگوید:
چرا؟
چرا؟

چرا؟


خودم را را می زنم به خیابان های
شب های

سیگارهای
های های ِ منی که از خلا پُر بود
همین طور برای خودم می خندم
همین طور برای خودش اشک می آید
همین طورهاست
که دیوانگی پیراهن ِ کلمه اش را پاره می کند
و گورت را می کند
می کند
می کند
می کند

آب بیرون می زند .

“گروس عبدالملکیان”

 

از کتاب: حفره ها / نشر چشمه / چاپ سیزدهم ۱۳۹۴ (چاپ اول
۱۳۹۰)

 

[ad_2]

لینک منبع

If you like this articles, share it with your friend! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

More related articles