دست‌های تو

[ad_1]


دوشنبه ۲۲ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۶ ساعت ۰۵:۳۳ ب.ظ

دست‌های تو انگار
پرچم‌های صلح‌اند
بر خرابه‌ی روزهای من
که جز نشانه‌ای از گنج‌ها در او باقی نیست
زورق‌ها و نگهبانانی
که باروت کشف‌شده را به جزیره‌ی دور می برند.

 

دست‌های تو انگار
سیم‌های تارند
که ترانه‌های حرام را پنهانی
در آتش رودخانه‌های‌شان حفظ می‌کنند،
رودهایی روشن
که صورت سربازهای شکست‌خورده را
در آتش زخم‌ها می‌شویند.

 

دست‌های تو
صبحی روشن‌اند
صبح جمعه‌ی پاییز
که زیر ملافه‌ی سردی به موسیقی دوری گوش می‌کنم.

 

ای سرمای صبح
که شمدهای سفید را بر اندامم رواج می‌دهی
به پاس همین دست‌هاست
که تو را
دوست دارم.

 

“شمس لنگرودی”

 

+ شمد: پارچه نازک سفید که هنگام استراحت روی خود می اندازند.

[ad_2]

لینک منبع

If you like this articles, share it with your friend! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

More related articles